هواپیما ... پرنده ای وظیفه شناس که زیباترین دختران را از اروپا پیشکش می آورد؛ زنانی که اکنون تنها تصویری گنگ، از آنها در ذهنت باقی مانده است و گویی تمام آنها یک زن بیشتر نبوده اند که به شکل های گوناگون در بسترت تجلی کرده اند. 
این متنی است که در رمان شاه بی شین خواندم، هم به یاد روایتی از امام اول می اندازدم، هم به یاد فکرهایی که چند وقت پیش راجع به این روایت می کردم.
روایت این است: هرگاه کسی از شما با دیدن زنی به هیجان آمد، برود با همسر خودش مجامعت کند که زن خودش با این زن فرقی ندارد (در ادامه هم برای مجردها گفته بودند که دو رکعت نماز بخواند و از خدا بخواهد که شهوتش رو دفع نماید). 
با اندکی تامل به نظر می رسد تفاوت چندانی در زمینه ی امکانات اولیه زندگی، یا به عبارت دیگر لذت های اولیه ی زندگی، بین فقیرهای جامعه و ثروتمندانش وجود ندارد. مثلا مسائل مربوط به خواب و خوراک و زن را در نظر بگیرید. واقعا تفاوت چندانی بین دوتا پتو با تخت مرصع!! یا آبگوشت با لازانیا وجود ندارد. 
همین طور لطافت های جسمی و روحی و رفتاری زن های بالا و پایین شهر بسیار شبیه اند (همانطور که مردها خیلی شبیه اند... اصلا همه چیز با هم نوع خودش شباهت دارد!)، حتی به قولِ نوشته ای این لطافت در پایین شهر دلپذیرتر است، چرا که حس بکر و وحشی بودن بیشتری را منتقل می کند (وحشی بودن به معنای بکرِ بودن)، تا خیلی از لطافت های بالای شهر که رنگ غرب (غیر بومی) یا فحشا به خودش گرفته، و مخصوصا اینکه آگاهانه بروز پیدا می کند! 
امتیاز دیگری که لذت های فقرا دارد این است که خوابیدن و خوردن و جمع شدنِ فقیرها از سر خستگی و گرسنگی و تشنگی است، و البته که میزان لذت با میزان نیاز و احتیاج رابطه ی مستقیم دارد .... 
تنها در صورتی این حرف امام به دل نمی نشیند که تو این لذت را به موضوعی جدی بدل کرده باشی (دغدغه ی دیگری نداشته باشی و امکانات لازم را برای پرداختن به ش در اختیار داشته باشی)، بله، در این صورت تفاوت ها چشم گیر و بزرگ خواهند بود و لذت های سطح پایین حالت را به هم خواهد زد! چون از سر سیری داری غذا می خوری!* (البته در این مورد هم می توان صحبت کرد که ارزش انسانی که لذت های اینچنینی برایش موضوعی جدی شده چقدر است ...). 
نکته ی جالب و گیرایی که در این عبارت از رمان ذکر شده بود هم دوست داشتنی بود، اینکه در آخر کار، بعد از گذشت زمان، چیزی که برای ثروتمند و فقیر (می گویم ثروتمند و فقیر، چرا که معمولا ثروتمند اسراف می کند و فقیر نه) می ماند یکی است! در آخر هر دو با "زن" بوده اند، ثروتمند نمی تواند بگوید به طور جدی لذت بیشتری برده ام، جز اینکه به احتمال خیلی زیاد از کارهای دیگرش مانده است. (البته اسلام می گوید قطعا از کارهای دیگرش مانده).
-------------------------------
* دقت کرده اید؟: وقتی گرسنه هستید نان خشک را هم با لذت می خورید، و هرچه سیرتر می شوید، غذا هم باید لذیذتر شود، وگرنه نمی توانید بخوریدش ....