دوباره وبلاگ

۱. چند روز پیش یه جایی نوشتم «من نمی‌تونم ننویسم.».
توی این ده دوازده سالی که جسته و گریخته روی وب چیزهایی می‌نویسم هیچ وقت یک سوپر استار نبودم.
نه نوشته‌ی درخشانی داشتم، نه مخاطب فراوونی. نه اثرگذاری آنچنانی، نه رشدی چشمگیر.
من یکی از معمولی‌ترین نویسنده‌های وب هستم.
و همین برام کافی بوده.
حتی زمان‌هایی که تقریبا نامرئی بودم یه گوشه‌ی خلوت اینترنت داشتم برای چند نفری می‌نوشتم.
هیچ وقت نتونستم به کلی بی‌خیال نوشتن بشم.
شاید چون ابزاریه برای فکر کردنم. شاید به عنوان یک آدم درونگرا بخشی از نیاز به ارتباطم رو ارضا می‌کنه.
تنها چیزی که می‌دونم اینه که نمی‌تونم فکر نکنم، نمی‌تونم حرف نزنم، و نمی‌تونم ننویسم.

۱.۵. دستاوردهای نوشتن تا الان برام کم نبوده. ولی نمی‌خوام زیاد بهش اشاره کنم. احساسم اینه که این دستاوردهای دور، هرچند بسیار بزرگ هستن، در حال حاضر انگیزه‌ی پررنگی برام نیستن.

۲. من آدم خونگی‌ای هستم. گفتگوهای دو نفری رو نسبت به مهمونی‌های شلوغ (بالاتر از ۴ نفر :)) ) ترجیح می‌دم.
توی چهار پنج سال گذشته فضاهای غیر از وبلاگ رو تست کردم.
مدتی اینستاگرام بودم. کمی توییتر.
توی یک سال گذشته هم بیشتر حرفام رو توی یک کانال تلگرام نسبتا خصوصی زدم.
بهترین احساس رو توی آخری داشتم.
من تفکر کندی دارم. و وبلاگ جای خوبی برای کند فکر کردن هست.

۲.۵. چرا ویرگول رو کنار می‌ذارم؟ به دو دلیل.
یکی همین مورد بالا. به نظرم ویرگول بیشتر یک شبکه‌ی اجتماعی هست تا یک سرویس وبلاگ.
دیگری اینکه با شلوغ شدنش و اضافه شدن امکانات پولی احساس کردم که دسترسیم به مخاطبم اونطور که می‌خوام نیست. (البته موقع ورود بهش می‌دونستم بالاخره اینطوری می‌شه ولی اون موقع باهاش اوکی بودم.)

۳. شاید یکی از مهم‌ترین دلایل: یکپارچگی بیشتر فکری. عمق بیشتر. دقت بیشتر.
تجربه‌ی سه چهار سال اخیرم توی توییتر فوق‌العاده بود. با کلی ایده‌ی جدید آشنا شدم. یه لیست خفن از آدمای جذاب گلچین کردم. گوشم با کلی مفهوم آشنا شد. احساسم اینه که توی حوزه‌هایی که بهشون علاقه داشتم دسترسی‌هایی که لازم دارم رو به دست آوردم.
از نظر کاری هم اتفاقای خوبی افتادن توی این مدت. در حاشیه‌ی رخدادهای نادر و جذابی بودم. هم پروژه‌ی ۲ نفره داشتم، هم در یک شرکت ۱۰ ۲۰ نفره کار کردم، هم یک سازمان ۳۰۰ نفره رو دیدم.
مشکلی که الان احساس می‌کنم اینه که دانش و تجربیاتم در این مدت تنوع نسبتا خوبی داشته، ولی پر از حفره است.
توی هیچ حوزه‌ای مطالعه‌ی عمیق نداشتم و در هیچ کاری از صفر تا صد مشارکت نداشتم.
به همین خاطره که می‌تونم توی یک گپ دوستانه ایده‌های خوبی بدم و به طور شلخته به مفاهیم مفیدی اشاره کنم، ولی به خاطر سوراخ‌های فکری و عملی زیادی که دارم نمی‌تونم «صاحب»‌ نتیجه‌ی کار باشم. نمی‌تونم سهم قابل توجهی از خروجی رو برای خودم بردارم.
لازمه فکرها و تجربه‌های کوچیکم رو کنار هم قرار بدم. اینجا مقدمه و تمرین خوبیه برای یکپارچگی بیشتر، عمق بیشتر، و دقت بیشتر. امیدوارم کمیت و کیفیتِ نوشته‌های اینجا بهتر از همه‌ی چیزهایی باشه که تا حالا منتشر کردم.

Transformer

طبیعتا مزیت‌های زیاد دیگه‌ای می‌شه برای این مدل نوشت. ولی مهم‌ترین‌هاش در حال حاضر و برای من همین‌ها بودن.



مطالب مرتبط:

Why You Should Start a Blog Right Now
این ایمیل جف بزوس راجع به ممنوعیت استفاده از پاورپوینت:

Jeff PPT
The real power of the Jeff Bezos memo and how you can put it into practice
گاهی باید ذهن‌مان را مرتب کنیم

Tagged:  نوشتن